غمی که عمیق است | شعر‌هایی در سوگ شهادت رهبر شهید و کودکان میناب

  • کد خبر: ۴۰۹۰۳۷
  • ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۴
غمی که عمیق است | شعر‌هایی در سوگ شهادت رهبر شهید و کودکان میناب
روز‌ها می‌گذرند و شاعران با نگاهی دقیق به اتفاقات ناگواری که در روز‌های جنگ اخیر برای مردم افتاد، شعر‌هایی غمگین، اما عمیق می‌سرایند.

به  گزارش شهرآرانیوز؛ شاعران با گذشت روزها، اتفاق‌های ناگواری را که در جنگ به حقیقت پیوست، فراموش نمی‌کنند، هر روز برای کودکان میناب و رهبر شهید شعری سروده می‌شود. گذشت زمان به همه انسان‌ها از جمله شاعران کمک می‌کند تا مسائل را بهتر ببینند و درباره آن بنویسند. با گذشت زمان شاهد خلق آثاری عمیق‌تر از قبل هستیم. در ادامه چند نمونه از شعر‌هایی را که در روز‌های گذشته سروده شده است، منتشر می‌کنیم:

علیرضا قزوه

سال‌ها با تو چه گنج رایگانی داشتیم/، چون تو از جنس قیامت، غیبدانی داشتیم

روز معراج تو، روز مرگ یاران تو بود/ در فراقت زندگی کردیم و جانی داشتیم!‌

ای امین الله عاشق؛ تا تو یار ما شدی/ همنفس، همراه، همدل، همزبانی داشتیم

پشت شب را بازوان فکرتت خم کرده بود/ چون تو از جنس تهمتن، پهلوانی داشتیم

بار‌ها گفتی که جان ناتوانم نذر دوست/ کاشکی ما هم به قدر تو توانی داشتیم

هفت منزل راه را می‌دید آن روح بصیر/ بر فراز برج عزت، دیده‌بانی داشتیم

عالمی، چون بوعلی، علامه‌ای چونان امام/ پیر جالینوس با جان جوانی داشتیم

هم نوا با تو چه شوری در جهان انداختیم/ تکیه بر ماهور و شور و اصفهانی داشتیم

با تو غرق حافظ و سعدی و بیدل می‌شدیم/ «یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم»

افشین علا

لالالا لالا

دخترم لالا

غنچه‌ی سرخِ

پرپرم لالا

درسش رو که خوند

مشقاشو نوشت

کیفش رو گذاشت

خودش رفت بهشت

دنبالش نگرد

بین کشته‌ها

داره می‌خنده

با فرشته‌ها

لالالا لالا

دخترم لالا

غنچه‌ی سرخِ

پرپرم لالا

مشق آخرش

مونده رو زمین

هم گرفته بیست

هم صدآفرین

جای دخترا

پیش مادره

گلم کی میاد؟

چشمم به دره

لالالا لالا

دخترم لالا

غنچه‌ی سرخِ

پرپرم لالا

نیست که بزنم

شونه رو موهاش

دخترم رفته

خدا به همراش

پر زده ولی

عکسش تو قابه

گریه نکنین

دخترم خوابه

لالالا لالا

دخترم لالا

غنچه‌ی سرخِ

پرپرم لالا...

مهران پوپل، شاعر پشتون‌تبار افغانستانی

به یک ارزن نمی‌ارزد دگر این جانِ بعد از تو/ جهان تنگ است در اندیشهٔ انسانِ بعد از تو

برایم ماه روزه بعد از این عین محرم هست/ و بوی کربلا می‌آید از تهرانِ بعد از تو

دگر جای گلاب از چشم گل خوناب می‌آید/ نمی‌دانم چه در دل می‌کشد کاشانِ بعد از تو؟!

خودم دیدم که سویش کاروان‌ها زیره می‌بردند/ نمی‌روید به غیر از لاله در کرمان بعد از تو

گوارای وجودت روضهٔ رضوان، ولی یوسف!/ نمی‌دانی چه آمد بر سر کنعانِ بعد از تو

مرا آخر فراقت کور خواهد کرد، باکی نیست/ چه می‌خواهد ببیند آخر این چشمانِ بعد از تو؟

مبادا بیشهٔ شیران شود پامال کرکس‌ها/ مبادا کم شود مو از سرِ ایرانِ بعد از تو

اگرچه ما عزادار تو‌ایم، اما خیالت تخت/ نخواهد ماند خالی لحظه‌ای میدانِ بعد از تو

در آن سو گله‌های گرگ و این‌سو بچه آهوها/ خدا باشد خودش پشت مسلمانان بعد از تو

تو را باید خدا از آسمان پس بر زمین آرد/ که آن «مهرانِ» قبل از تو شود مهرانِ بعد از تو

علی صادقی‌پور

غمِ دل با که بگویم که گریبان ندرَد/ ز گریبان، دلِ خود، طعمه‌ی آتش ندهد

موی بر باد سپارَد، رُخِ خود لطمه‌زنان/ به سرَش سنگ چُنان کوبه‌ی آهن نزند

دگرَش خاک به سر، سر به بیابان جنون/ یا چو من شمع که نه، آب ز چشمان نشود

بعدِ یک عمر که راهم نَبُده‌ست گِردِ حرام/ باید آن جُرعه بیابم که اَمانم بدهد

ره به میخانه گرفتم که بجویم میِ ناب/ گفت این دل به کنایه که دلم می‌شکند

داغِ من داغِ نهالیست که نامش میناب/ کاش امروز کسی سوی دبستان نرود

این کنایه‌ست که میسوزد و میسوزاند/ ورنَه عریان سُخنی عرش به پایین فکند

همه گویند که میناب بُوَد بین دو آب/ وای اگر شاخِ گُلم، با لبِ تشنه برود

خاک بر لاله‌رُخان، رنگِ خَضابی از خون/ آتشی هست که آن دشمن دون می‌‌فکند

بعد از این داغ، دلم داغ و بُوَد چشمه‌ی خون/ گوش‌ای خصمِ زبون، ضربتِ ما می‌کوبد

نیل هرمز؛ افشین علا

خزف نیست با گوهر پاک، یکسان

علف نیست با سرو چالاک، یکسان

به ایران مپیچید،‌ ای هرزه مستان

که هر پیچکی نیست با تاک، یکسان

دیار کهن را چه بیم از حرامی؟

نباشد دماوند و خاشاک، یکسان

خوشا پرچم سبز و سرخ و سفیدش

که شد با بلندای افلاک، یکسان

سگ زرد پنداشت بیهوده خود را

در این عرصه با شیر بی‌باک، یکسان

ندانست، ایام کاخ سفیدش

شود با شب تار و غمناک، یکسان

سپاه دلیران! بزن! تا ز دشمن

به گردون رسد ضرب و پژواک، یکسان

چنان بر زمین زن سوار مغول را

که در هم فتد زین و فتراک، یکسان

چو نیل است هرمز، چنان کن که بارد

به فرعونیان، سیل و کولاک، یکسان

مکش سر ز تأدیب حکام تازی

که هستند با خصم هتاک، یکسان

شیوخ عرب نیز هم‌دوش صهیون

چو مارند با جان ضحاک، یکسان

چنان کن که با خاک میناب گلگون

شود کاخ حکام سفاک، یکسان

به تاوان خون امام و شهیدان

تن از خصم کن با دل چاک، یکسان

چنان باید این بار، شلیک موشک

که گردد تل‌آویو با خاک، یکسان

منبع: ایرنا

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.